۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

آیا می توانیم نت پنجم را پیش بینی و اجرا کنیم؟

من گاهی ساز-نواختن می آموزم و به طور تجربی دوتا چیز جالب یاد گرفتم: اول) زمان هایی که یادگیری طولانی می شه هر از چندگاهی باید کوک سازم را دوباره بررسی کنم. چون ممکنه خیلی تدریجی از میزان اش خارج بشه، بدون اینکه من متوجه بشم. دوم) وقتی آهنگی را در یک دستگاه (روند) مشخص می شنوم، می تونم نت ها را حدس بزنم. مطمینم که این به خاطر دانستن آن اجرا نیست، چون من هنوز مسلط نیستم به اسم ها و گو شه ها، و تنها به کمک گوش دادن زیاد هست. مدت ها بود دوست داشتم آزماشی درباره ی تربیت پذیری توان شنیداری انسان بکنم. آزمایش به این قرار هست: اگر لطف کنید و قطعه ی زیر را گوش بدهید چهار نت را خواهید شنید. حالا اگه می تونید لطف کنید و این چهار نت به علاوه ی نت پنجم (یا اگه دلتون خواست بیشتر) را که به ذهنتون می رسه حدس بزنید، ضبط کنید و برای من بفرستید. با ترکیب صوتی که دوست دارید و هرجور که راحت هستید اجرا کنید. --اگه چیزی به دست ام رسید می گذارمشون همین جا. نتیجه ی این آزمایش در واقع می تونه اشاره ای به تربیت پذیری قوه ی شنیداری انسان باشه. من پیش بینی می کنم که به آسانی نت مورد نظر پیش بینی خواهد شد. در واقع اگه این درست باشه تایید می کنه که فواصل موسیقیایی مرجحی برای ما وجود داره که به نظرم همین طور هست.* اگه به اندازه ی کافی نمونه داشته باشم، می تونم آنالیز صوتی مختصری هم بکنم که اون را هم اینجا منتشر خواهم کرد و به نظرم جالب می شه.


ضبط را می تونید آن-لاین هم انجام بدهید:
1- به این آدرس بروید.
2- صدای خود را ضبط کنید. (روی علامت رکورد کلیک کنید، برای توقف روی علامت چشمک زنِ استاپ کلیک کنید، و برای اینکه به صدای تان گوش کنید روی لیستن کلیک کنید). می توانید دوباره این کار را تکرار کنید.
3- آن را به آدرس من ایمیل کنید (گزینه ی «فرستادن به یک دوست» را انتخاب کنید)؛
vacancyblog-at-gmail-dat-com
4- اگه دوست ندارید لازم نیست آدرس ایمیل واقعی تون را بنویسید. وب سایت از شما یک پسورد هم خواهد خواست. به این ترتیب ممکن هست ناخواسته عضو وب سایت بشوید. اگر دوست ندارید عضو شوید. آدرس ایمیل واقعی خود را وارد نکنید.
5- اگر هم دوست داشتید پیامی هم بگذارید به صورت صوتی. البته لطفن در یک فایل جدا  پیام بگذارید.

* توجه داشته باشید که تا به این جا نظرات خودم بود و مطالعه ی خاصی نداشته ام. بنابراین شاید درست هم نباشند.

۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

decline effect - اثر کاهشی

کمی پیش تر پستی درباره ی این که چطور یک گزارش علمی اشتباه ممکنه برای جریان علمی هزینه بر باشه نوشتم. گویا این بحث خیلی داغ تر از این ها ست. پیشنهاد می کنم مقاله زیر را بخوانید:

The Truth Wears Off  (Is there something wrong with the scientific method?), by Jonah Lehrer; New yorker, December 13, 2010.

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

یاد داشت

خوب این وبلاگ را هم در ایران فیلتر کردند. دلیل اش هم به گمان ام پست مربوط به لخت در آیینه بود که کلمه لخت در آن بود و بی ادبی آقای گوینده (دو-سه بار گفت جنده) دلایلی هست اند که به نظر می آن! ناراحت شدم. نه این که اون پست ایرادی داشته باشه از نظر من، ولی ترجیح می دادم مخاطب های داخل ایران را داشته باشم. چون من ترجیح می دادم و می دهم که فارسی بنویسم. برای ام مهم بود. حالا نمی دانم چه می شود کرد و این وبلاگ را چه کنم؟

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

یک عمر به گوسفندها خندیدیم!



ما می تونیم اشیا را براساس ویژگی شان دسته بندی کنیم. همین طور می تونیم بین دوتا ویژگی به راحتی سوییچ کنیم. یعنی مثلن اگه برای ورق-بازی یک دسته کارت را بنا بر رنگ شون دسته بندی می کنیم، می تونیم برای یک بازی دیگه به صورت دیگه ای دسته بندی کنیم (مثلن براساس شماره) و به راحتی بین این دو تعریف شیفت کنیم. آزمایشی برای بررسی این توانایی تعریف شده که موسوم هست به «انتقال عملکرد بین بُعدهای درونی-بیرونی». در برخی اختلالات ذهنی انسان ممکن هست این توانایی هاش را از دست بدهد.

دو روز پیش جایی خوندم که آزمایش بالا روی گوسفندها نشان داده که آنها هم قادر به دسته بندی و سوییچ بین روش دسته بندی هست اند. در این آزمایش دو ظرف مشابه، یکی محتوی غذا (آبی) و دیگری را بدون غذا (زرد)  برای گوسفندها آماده کردند. آزمایش نشان داد که پس از مدتی گوسفندها تنها به سمت ظرف آبی می روند. سپس آزمایش را کمی پیچیده تر کردند: آنها به جای دو ظرف رنگی مشابه، دوتا ظرف رنگی با شکل های مختلف را آماده کردند. در این حالت گوسفند می بایست دسته بندی براساس رنگ را فراموش کند و بر روی شکل تمرکز کند تا راحت تر به هدف اش یعنی غذا برسه. و گوسفندها توانست اند! این آزمایش خیلی مهم بود چون از گوسفندها اعاده ی حیثیت کرد! (یادم هست سال ها پیش من روی مرغ ها آزمایش مشابه ای کردم که از پس اش برنیامدند (:)

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

لخت، رو در رو با واقعیت های خودمان

نمی دانم طنز تصویری «لخت در آیینه» را می بینید یا نه. کارهای جالبی هست اند که به مسایل فردی و اجتماعی جامعه ی ایرانی می پردازند. تابه حال شش نسخه از این مجموعه منتشر شده. در مورد این کار، خوب جای بحث زیاد هست. اما در مورد سبک کار؛ بسیار نو و ساختارشکن هست اند و به عنوان کاری که هنوز تعریف و چارچوبی به دست نداده (و به دنبال آن می گردد) قابل قبول اند. اینجا شش امین (آخرین تا این لحظه) برنامه از این سری را می بینید. یادآور می شوم که برنامه برای بزرگسالان هست. و انتشار آن در این جا به معنی تایید همه ی جنبه های برنامه نیست.


لینک این برنامه در فورشِیرد
لینک به صفحه ی فیس بوک

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

چگونه مرزهای علم جابه جا می شوند؟

پرده اول:
[امروز عصر توی اینترنت]
داستان از این قرار هست که چند ده سال پیش (1930 میلادی)  یک بنده خدایی ادعا کرد که یک سیاره ی نو، یک جایی نزدیک نپتون، کشف کرده؛ که اسم اش را گذاشتند پلوتو (پلوتون). پیش بینی شد که جرم این سیاره به اندازه زمین باشه، و این براساس پیش فرضی بود که  نیروی گرانشی پلوتو (با جرم به اندازه ی زمین) انحرافی که در مدار نپتون مشاهده شده بود را توضیح می داد. از آن روز همه دست به کار شدند که جرم پلوتو را اندازه گیری کنند. اما مشاهدات هرچه پیش می رفت سیاره داشت کوچک تر می شد. تا جایی که حتا با برون یابی پیش بینی کردند کی ناپدید خواهد شد. خلاصه این مساله حل نشد تا 1970، که مشخص شد پلوتو چیزی حدود هفده درصد ماه جرم داره و خیلی کوچک تر از زمین هست. بعد از این خبر دوباره دانشمندان دست به کار شدند نشون دادن که بله، اصلن مدار نپتون ایرادی نداشته که بخواد گرانش پلوتو توضیح  اش بده (1994). خلاصه همه سر کار بودند. و نهایتن اسم پلوتو از لیست سیارات هم حذف شد چون واجد شرایط شناخته نشد. این خلاصه ای بود که من از مقاله ی معرفی کتاب در اینجا نوشتم.

حالا یک بار دیگه برگردیم به داستان تا شاید به سوالی که در عنوان این نوشته آوردم جواب بدهیم. دو تا مشاهده ی ابتدایی داریم؛

آ) یک سیاره آنور نپتون دیده شده،
ب) در مدار نپتون ایرادی هست.

از این دو مشاهده پیش بینی شد که؛

پ) جرم سیاره ی تازه دیده شده اندازه زمین هست.

برای آزمایش پیش بینی بالا سی سال رصد و تحلیل انجام شد که نشان دادند جرم پلوتو آنقدرها نیست و تغییرات در روند مشاهدات طوری بود که بنابر آن نتیجه گرفتند:

ت) پلوتو داره آب می ره.

بعد دوباره یک مشاهده دقیق نشان داد که نه آقا جان:

ث) پلوتو خیلی کوچک هست. (پ و ت نقض شدند)

بعد یه سری دیگه گفتند پس مدار نپتون چی؟ که فهمیدند:

ج) انحرافی در مدار نپتون نیست که! (ب نقض شد)

و در نهایت معلوم شد که

چ) اصلن سیاره ای در کار نبوده! (آ نقض شد)

پرده ی دوم:
[فلش بک- امروز ظهر سالن غذاخوری دانشگاه]
یکی از بچه های مکانیک [با اعتماد به نفس]: [...] راست اش من هنوز درگیر حل آنالیتیک مساله اشل بای* برای فصل مشترک نفوذی هستم. دیروز متوجه شدم که روش قبلی درست نبود ...

استاد من [ابروهاش را بالا برد و نفس اش را داد بیرون]: خوب ... بعضی ها سودوکو حل می کنند، بعضی ها هم از این مسایل.


* Eshelby

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

هانس روزلینگ؛ آمار غیر کسل کننده

هانس روزلینگ، پزشک و متخصص آمارِ سویدی، نتایج پژوهش های آماری اش بر روی دگرگونی جهان (از نظر اقتصادی و سلامتی) در طول حدود دویست سال گذشته را ارایه می دهد. روش نمایش داده ها این ارایه را بسیار جذاب کرده. به خصوص که نتایج بسیار باارزش و قابل توجه هستند.



اگر به یوتیوب دسترسی ندارید به تی دی ای تی ای دی سری بزنید. این سخرانی حدود بیست دقیقه است.

اگر مطمین نیستید که می خواهید بیست دقیقه وقت بذارید، می تونید اول نمونه چهار دقیقه ای زیر را ببینید و تصمیم بگیرید: در یوتیوب یا در اسکول تیوب.

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

Symphony of Science -- and these all are really really there



«علم و موسیقی دو علاقه مندی من هستند و من سعی دارم تا آنها را به هم پیوند دهم و به شکلی عرضه کنم تا همچنان که موسیقی به شنونده لذت می دهد، پیامی معنی دار را برای شنونده به همراه داشته باشد، [...]  هدف از پروژه ی «سمفونی علم» این است که فلسفه و علم را به شیوه ای نوین و از طریق آهنگ و موسیقی به میان مردم بیاورد.»
-- جان باسول   John Boswell
سمفونی علم نام پروژه ای هست که سعی می کند تا پیام های علم را از زبان دانش پیشه گان شناخته شده ارایه دهد و برای این کار از موسیقی الکترونیکی و تلفیقی به عنوان بستر استفاده می کند. منشا آغاز این ایده به نظر بیشتر در کارهای کارل ساگان هست.  تا به حال شش آهنگ از این سری ارایه شده که به نظر من جالب بودند. رهبر این پروژه جان باسول است. او قبل تر بر روی پروژه ی کُلُرپالس کار کرده که در نوع خود کارهای جالبی در موسیقی الکترونیک هستند.

«ما همه به هم پیوند خورده ایم» یکی از کارهای سمفونی علم هست که من دوست می دارمب (:



۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

نوشتن و خواندن داده ها به صورت باینری در ++C

نوشتن خروجی و خواندن ورودی به صورت باینری (binary) یکی از ضرورت های برنامه نویسی هست اند. به خصوص وقتی که زمان و حجم داده ها و نتایج در برنامه قابل توجه است. درمقایسه با متن ساده، باینری ها بسیار کوچک تر هستند و نوشتن آنها بر روی دیسک زمان بسیار کمتری می برد. پیچیدگی فایل های باینری خواندن آنهاست که آن هم تنها به یک برنامه ی کوچک خوانش نیاز دارد که برای برنامه نویس های در حد معمولی (مثل خود من) کار آسانی هست. برای یادگیری دستورهای ساده و کلیدی در برنامه ی سی پلاس پلاس این کتاب را پیشنهاد می کنم.


فایل باینری چیست؟
یک فایل باینری، فایلی هست که در آن داده ها به صورت بایت ها ذخیره می شن. بنابراین واحد اولیه داده ها معمولن به صورت پیش فرض به اندازه ی هشت بیت (یک کاراکتر character) هست. در واقع همه ی انواع داده ها در رایانه به صورت دودویی (باینری) هستند. زمانی که ما می خواهیم یک متن ساده را بر روی حافظه ذخیره کنیم، اتفاقی که می افتد این هست که داده ها می بایست ابتدا به متن ساده تبدیل شوند و سپس ذخیره شوند. حال آن که بخشی از این داده ها که تبدی می شوند واقعن لازم نیست اند؛ مثلن یک عدد صحیح (integer) بین دو تا چهار بایت هست که معمولن (بسته به بزرگی عدد) برای ذخیره آن یک بایت (هم اندازه ی یک کاراکتر) کافی هست. به علاوه در حین تبدیل ممکن است دقت را از دست بدهیم؛ مثلن در مورد عددهای اعشاری (double) این اتفاق می افتد چون معمولن تعداد اعشاری که در متن ساده نوشته می شوند کمتر از دقت واقعی متغییر هستند. وحال اگر بخواهیم این متن ساده را زمانی دیگر به عنوان ورودی برنامه استفاده کنیم بخشی از دقت را از دست داده ایم.

در نوشتن به صورت باینری؛ نخست) تبدیلی نیاز نیست، یعنی بخشی از حافظه موقت به همان صورت که هست روی حافظه دایمی ذخیره می شود: تبدیل ها اگرچه چندان زمان بر نیست اند ولی بر کاهش دقت موثر هست اند. دوم) حجم داده ها برای ثبت کمتر خواهد شد: در واقع این نوشتن بر روی حافظه هست که زمانبرترین بخش فرایند ذخیره سازی است و با کم شدن حجم داده ها زمان نوشتن آنها هم طبیعتن کم می شود.


خواندن و نوشتن به صورت باینری
خواندن و نوشتن در باینری تفاوت هایی با متن های ساده دارد. برای مثال وقتی یک فایل باینری باز می شود، برای خواندن، مکان شروع و طول جمله ای که باید خوانده شود را می بایست خودِ برنامه نویس تعریف کند (در واقع برنامه نویس بایستی بداند که داخل فایل چه داده ای با چه شکل و ترتیبی نوشته شده است. به صورت پیش فرض واحد خوانش و نگارش یک کاراکتر هست). مشکل سازگاری یک فایل باینری از یک ماشین به ماشین دیگر هم ممکن است از همین جا باشد. چنانکه مثلن تعریف ابتدا و انتهای یک فایل ممکن است در دو ماشین متفاوت باشد و در نتیجه مکان نما در جای اشتباهی قرار گرفته باشد و در نتیجه فایل باینری در ماشین جدید قابل خواندن نباشد. در فایل باینری مفهمومی مثل پایان خط (end line) و فاصله (space) وجود ندارد.

نوشتن در فایل باینری هم به همین شکل هست؛ در یک فایل باینری اشاره گر شروع می کند به نوشتن پیوسته داده ها بدون در نظر گرفتن هیچ فاصله ی پیش فرضی. به این ترتیب تصحیح باینری ها هم به سادگی باز کردن و نوشتن در یک متن ساده نیست.

به طور کلی در خواندن و نوشتن در C++ می شود از سه کلاس زیر استفاده کرد:

ifstream (input file stream) تنها برای خواندن از یک فایل     
ofstream (outout file stream)تنها برای نوشتن در یک فایل  
fstream (file stream) برای نوشتن و خواندن (هردو) در یک فایل              

بنابراین می شود از کلاس سوم به جای هردوکلاس دیگراستفاده کرد.


برای نوشتن کاراکترها به صورت باینری تنها نام و اندازه ی کاراکتر لازم هست. برای مثال دستور زیر یک کاراکتربا نام Name و اندازه ی ده را به صورت باینری ذخیره می کند:

char Name[10];
ofstream OutFile ("data.bin", ios::out | ios::binary);
OutFile.write (Name, 10);
OutFile.close();

اما اگر داده ها چیزی جز کاراکتر باشند نیاز هست علاوه بر اندازه ی متغیر، اشاره گر را هم به کاراکتر تبدیل کرد مثلن

double Variable;
ofstream OutFile ("data.bin", ios::out | ios::binary);
OutFile.write ((char*)& Variable, sizeof (double));
OutFile.close();


و برای خواندن
double Variable;
ifstream InFile ("data.bin", ios::in | ios::binary);
InFile.read ((char*)&Variable, sizeof (double));
InFile.close();


در شکل و برنامه های بالا به چند چیز دقت کنید:
  1. نوع کلاس برای نوشتن و خواندن متفاوت است.
  2. نام فایل بعد از نام کلاس همان اسمی هست که همه جا در طول برنامه شناخته می شود. اما این نام می تواند متفاوت از نام فایلی باشد که ذخیره می شود.
  3. اولین عبارت در داخل پرانتر نام فایلی هست که داده ها در آن ذخیره خواهند شد یا از آن خوانده خواهند شد.
  4. بعد از اسم فایل مشخصه ورودی-خروجی بودن آمده است. ورودی-خروجی بودن یک فایل بسته به نوع کلاسی هست که استفاده شده. مثلن برای خواندن از ios::in استفاده شده است.
  5. علامت جدا کننده.
  6. نوع فایل (باینری) تعریف شده است.
در مورد نوع فایل و مشخصاتی که فایل می تواند داشته باشد دو جدول در انتهای این متن آمده که می تواند مفید باشد.

برای آزمایش می توانید برنامه ی ساده ای را که نوشته ام دانلود کنید، بخوانید و اجرا کنید. در این برنامه متغییر x در خروجی باینری نوشته می شود و سپس از همان فایل خوانده شده و در متغییر y نوشته می شود. به این ترتیب مقدار نهایی y می بایست برابر با مقدار x باشد. به کلاس هایی که در برنامه به کار رفته اند دقت کنید.

 روی عکس ها کلیک کنید و آنها را در اندازه ی بزرگ ببینید.


پ.ن: اگر سوال یا پیشنهادی در این باره بود خوشجال می شوم بشنوم و اگر توانستم جواب بدهم.

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

چندتا عکس برای تنوع

در طول یک ماه گذشته که ایران بودم و برگشتم، تغییرات آب و هوایی جالبی را تجربه کردم. گفتم شاید برای تغییر حال و هوای اینجا هم خوب باشه تا چندتا از اون مشاهده ها را بذارم؛


 ساحل گرم کیش و خلیج فارس با ترکیب رنگی که فکر می کنم بهترینِ رنگ های دنیا هستند و دمای هواش که بالای 30 درجه بود.


تپه های آبکوه، مشهد، جایی که برای من کلاس درس و یادگیری بوده و هست در آفتاب اریب پاییزی اش.


کوه عظیمیه ی کرج که سه سال برای من هم طور بود و هم حرا. چه شب هایی و چه سکوت هایی.

 
دریاچه ی کِمنادر بوخوم که یخ زده بود از سرما و چه طبیعت زیبایی داره. جای تازه ای برای من: در فقدان کوه ها عالی هست برای قدم زنی های طولانی.

این هم معجزه برف با درخت ها؛ مسیری که هرروز طی می کنم. این همه تنوع و تقریبن همزمان. واقعن طبیعت چه زیباست!

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

آن سه میمون خردمند؛ چیز بدی نبین، چیز بدی نگو و به بدی ها گوش نسپار

موضوع نه درباره ی نظریه تکامل و نه سیاسی هست (چنان که این روزها ممکن هست از کلمه ی میمون بر بیاد)، فقط من دو روز پیش با یکی از نمادهای کهن کشور ژاپن آشنا شدم به نام «سه میمون خردمند» که به نظرم جالب آمد. این نماد سه میمون را نشان می ده که با دست هاشون به ترتیب چشم ها، دهان و گوش ها شون را پوشانده اند با این پیام که «چیز بدی نبین، چیز بدی نگو و به بدی ها گوش نسپار» یا بهتر بگم با گوش، دهان و چشم کاری بدی انجام نده (مقایسه کنید با نماد سه گانه ی دین زرتشت).

این نماد مربوط به یکی از مذاهب باستانی ژاپن به نام «کوشین» هست که البته ظاهرن ریشه در تایوییستِ چینی دارد. در مذهب کوشین مفهومی وجود داره به نام «سانشی». سانشی ها عبارت اند از سه تا کرم که در بدن هر انسانی وجود دارند و رفتار و کردار انسان را ثبت و ضبط می کنن. این روابط الهی (چیزی مثل ملایکه) در هر دوره ی شصت روزه (طبق تقویم باستانی چینی ها)، در شب خاصی به نام «کوشین-ماچی»، بدن را ترک می کنند و پیش «تِن-تای» (خدا) می روند تا در مورد رفتار اون فرد گزارش بدهند. بعد از اون خدا ممکنه فرد بدکار را مریض کنه، عمرش را کوتاه تر کنه یا به لقاالله بپیوندانه. نکته اصلی و البته کاربردی برای منحرفین و گناه کاران اینه که این کرم ها در یک شب خاص و تنها وقتی که فرد خواب هست می توانند خبرها را ببرند. بنابراین اگه فرد توی اون شب بیدار بماند می تواند مانع شود که خبرها در مورد کارهای بد او به خدا برسد (مقایسه کنید با مفهوم فعلی شب قدر). این مراسم البته به یک سنت شب نشینی تبدیل شده که دوستان و فامیل در شب «کوشین-ماچی» دور هم جمع می شوند و سعی می کنند نخوابند.
در مورد میمون های سه گانه دو چیز جالب دیگه هست؛ اول اینکه بعضی باور دارند که آنها باعث می شوند تا یه جورایی گزارش بدی ها به خدا نرسه یا ناقص برسه و دوم اینه این میمون ها احتمالن چهارتا بودند که چهارمی مفهوم «کار بدی انجام نده» را داشته و به مرور زمان از یادها فراموش شده است.

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

سیاوش ناظری

شاید شما هم سیاوش ناظری را بشناسید؛ آهنگ ساز و خواننده جوانی ست و نسبتی هم با شهرام ناظری دارد. تا به حال سه آلبوم از او منتشر شده با نام های «هرا» (دف نوازی)، «رقص و آتش» و «گه بی گه» که می توانید در همین پیوندها به رایگان گوش دهید. دیروز را به این اختصاص دادم که چیزهای تازه ای را که در آلبوم «گه بی گه» حس کرده بودم از هم و در مقایسه با کار قبلی اش برای خودم مشخص کنم تا چیزی هم در اینجا بنویسم. چیزهایی که به نظرم آمد سه مورد هست؛ اول این که کارهای سیاوش همگی معناگرا هستند یعنی تلاش دارند تا درک آهنگ ساز از شعر را در قالب صدا و آهنگ منتقل کنند. دوم، سیاوش در خواندن سعی دارد تا با صداش، علاوه بر موسیقی که جریان دارد، متنی را که می خواند فضاسازی کند. این را به راحتی در ادای کلماتی مثل خشم، پرواز، کش کشان، نمودن، دوزخ، جنان، هرکدام به تناسب بار معنایی شان، می شود درک کرد و حتا در چارچوب بزرگتر یعنی یک بیت هم رعایت شده است. این تکنیک در آلبوم دوم آشکارتر هست. و آخر این که در کارهای او تلفیق سازها و زمان بندی های موسیقیایی گوناگون شرقی و هم غربی متناسب با معنا و فضا هست که قابل تامل هست. در کار دوم یعنی همان آلبوم «گه بی گه» باز این سبک آشکارتر هست. زمان بندی های آهنگ ها که در واقع تصنیف هستند طولانی تر از مقدار معمول هستند، اما خسته کننده نیست اند. سیاوش ابتدا به شنونده فرصت می دهد تا با ریتم و ملودی خو بگیرد و سپس آن «برداشت تازه» خود از متن را در آن قالب می ریزد. گوش دادن به کارهاش را به آنهایی که به تنوع موسیقیایی علاقه دارند توصیه می کنم. من کارهاش را دوست دارم و به نظرم او آهنگ ساز و خواننده ی خوبی هست.

تکمیلی: من یک توضیح کوچک بدم که نوشته هایی از من با برچسب «هویجوری» در واقع «نوشته های متفرقه» هستند و برای خودم به همان اندازه اهمیت دارند که دیگر نوشته هام.

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

درباره ی اسلامی شدن علوم در دانشگاه ها؛ نقدی بر نظرات صادق لاریجانی

دی شب سخنرانی جالبی شنیدم از صادق لاریجانی (رییس قوه قضاییه در ایران) درباره چگونگی و چرایی اسلامی شدن علوم انسانی و طبیعی. احتمالن شما هم در جریان مسایل و اخبار جدیدی هستید که در این باره مطرح شده است. آقای لاریجانی در سه عنوان از امکان دینی شدن علم (به معنای عام) دفاع کردند. من ابتدا خلاصه ای از مضمون آن را نقل می کنم:

اول، پیش فرض های علم)   او با استفاده از این اصل که علم بر پایه ی پیش فرض هایی بنا شده است، از این نظریه دفاع کرد که عقاید دینی هم می توانند نقش همان پیش فرض ها را در علوم بازی کنند. یکی از مثال هایی که او آورد فروید بود که از پیش فرض های جنسی برای تحلیل هاش استفاده می کرده است. او در نتیجه گیری گفت که این عاقلانه نیست که کسی در ساحت خداوند به نماز بایستد و بعد از آن در دفتر کارش به توسعه ی علومی بپردازد که نفی کننده ی اصول دینی ای است که فرد به آن معتقد هست. و نکته ی دیگر منابع محدودی هستند که فرد در اختیار دارد. یعنی وقتی منابع و زمان ما محدود است بهتر است صرف توسعه و بسط عقاید (پیش فرض های) خود ما باشد.

دوم، هدف علم)   هدف از علم یکی از وجوهی هست که شایسته است تا در توافق با اصول دینی و حتا اگر نه دینی، اخلاقی باشد. آقای لاریجانی ادعایی از فیلسوف حاضر آقای دامیت* را هم مثال آورد (البته از آن دفاع نکردند) که اگر از سال هزارونهصد میلادی به بعد هیچ پیشرفتی در علم حاضر پدید نیامده بود، هیچ گواهی وجود ندارد که انسان چیزی بدتر از امروزش می بود. اینجا بیشتر علوم نظامی مورد توجه بود.

سوم، منشا الهامات علمی)   او به استناد برخی فرقه ها و نویسنده ها مانند پوآنکاره، اول از این نظر دفاع کرد که خلق علمی می تواند منشاهای فرامادی داشته باشد و بعد از دین به عنوان یکی از منشاهای احتمالی ابداع علمی یاد کرد.

اول از همه اینکه من خیلی خوشحال شدم که آقای صادق لاریجانی آدمی با این درجه از مطالعات فلسفی و علمی است. راست اش انتظارش را هم نداشتم. آقای لاریجانی به نسبت بسیاری از آقایان که از روی باد معده و علوم عتیقه اظهار نظر می کنند بسیار جای محترمی دارد. من دو نقد به سخنان او دارم. اول باید بگویم که آنچه او مطرح کرد نه از زبان یک فیلسوف و محقق یا متخصص حوزوی بود، که اگر بود، شایسته بود تا نکته بینی های علمی و فلسفی را بر انگیزد. پر واضح است که من و احتمالن اکثر افراد حاضر در آن سالن و شنوندگان دیگر، او را پیام آور و مدافع ایده ی نظام حاکم می بینیم و نه یک فیلسوف و عالم بی طرف. این را از آن جهت می گویم که او بارها اشاره کرد که این موضوع سیاسی نیست اما به گمان من خودشان هم نیک می دانند که چیزی جز این نمی تواند باشد! نقد دوم این است که آنچه او در حوزه ی پیوند بین علم و دین گفت بیشتر در قالب احساس و درک فردی و درونی می تواند مطرح باشد تا یک دستور بخش نامه ای. به این معنا که عالم می بایست شخصن و در حوزه ی تخصص خود بر اثر کنکاش و به دلخواه رابطه ای بین علایق دینی و تخصص علمی خود برقرار کند. و پیش نیاز این جنبش، آزادی هست. یعنی فرد می باید در انتخاب این روش و سویه آزاد باشد. فراتر از آن، چه بسا در بسیاری از این کنکاش ها شخص عالم پیش فرض های دینی را به چالش بکشد و حتا رد کند که باز نیازمند آزادی در بیان آن هست. این مساله به هرسه گزاره ای که ایشان عنوان کردند؛ یعنی پیش فرض های دینی، اخلاق دینی و الهام دینی در علم قابل توسعه هست. و صدالبته باید پذیرفت که بسیاری دانشمندان (چه دینی و چه سکولار، هردو)  هستند که چنین نمی پسندند که حوزه های دین و علم تداخل آشکار داشته باشند و این چیزی از ارزش علمی-تخصصی آنها نمی کاهد. به علاوه، برخلاف آنچه آقای لاریجانی گفتند بسیار معقول هم هست که کسی دین دار باشد و علوم ظاهرن منافی دین را مورد بحث قرار داد و آنچه اینجا ملاک عقلانیت هست نه دینی بودن یا نبودن، که فواید آن علم، اخلاق و عرف جامعه هست. با این مقدمه برگردیم به وضعیت نظام حاکم و روش های گزینشی آن: بیایید واقع بین باشیم و به این سوال ها پاسخ بدهیم که ماحصل این تفکر در قالب سیستم گزینشی حاضر چه خواهد بود؟ آزادی؟؟ یا نه، اینکه تنها متدینین می توانند به کرسی های استادی تکیه بزنند؟ جایگاه دیگر انواع آرا و افکار کجاست؟ غرب؟ همانطور که گفتم نقد من در اینجا بیشتر به چگونگی پیاده سازی این مساله برمی گردد و به نظر من چرایی آن یک مبحث دانشگاهی هست و من به آن اشاره ای نکرده ام.

*در جستجوی اینترنتی پیداش نکردم.

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

اصل بقای ر ِد کویین

در رابطه با نظریه ی تکامل، اصلی وجود داره به نام ر ِد کویین،the Red Queen Principle، که می گوید:

در یک مجموعه ی تکامل یابنده، تداومِ توسعه هر گونه تنها در گرو تکامل نسبی هرگونه نسبت به گونه هایی است که در همان سیستم در حال تکامل اند.


این اصل را ال. وان. والن در 1973 پیش نهاد داده است. به زبان ساده تر هر گونه ای برای بقا باید بتونه با گونه های رقیب در سیستم، در تعادل نسبی باقی بمونه. برای مثال درخت هایی که در تراکم در کنار هم کاشته می شوند می بایست متناسب با دیگر درخت ها و گیاهان هم سایه قد بکشند تا بتوانند از نور خورشید بهره کافی ببرند و در سایه باقی نمانند. این مثالی است که من هرروز وقتی از خانه به سمت محل کارم می روم مشاهده می کنم. مثال دیگر خرگوش ها هستند. در شرایط زیستی ای که شکارچی ها (روباه ها) سریع تر می دونند، برای بقا خرگوش ها می بایست «به تناسب» سریع تر فرار کنند که در نتیجه خرگوش هایی با پاهای قوی تر و بلندتر به وجود می آیند.

کلمه «تناسب» در اینجا نقش کلیدی را دارد؛ یعنی سیستم تنها برای تعادل «نسبی» در وضع موجود و به صورت موضعی تغییر و تحول پیدا می کند و نه بیشتر. این تغییرات ممکن است تناوبی هم باشند. مثلن درمورد خرگوش ها هر نسلی از آنها که بتواند به اندازه کافی سریع بدود تا شکار نشود، باعث می شود تا نسل دیگری از روباه ها به وجود بیایند که سریع تر می دوند و شکار می کنند. نکته جالب این اصل آن هست که چگونه بقای زیرمجموعه ها (به صورت انفرادی) در یک سیستم مشخص، تعیین کننده ی بقای گونه ی مربوطه هست.

این اصل را به این خاطر ر ِد کویین نامیده اند چون شخصیتی به همین نام در کتاب آنسوی آیینه (ادامه ی کتاب آلیس در سرزمین عجایب)  از لوییس کارول، در جایی می گوید:

همه ی آنچه در توان داری لازم است تا تنها در همان جایی که هستی بمانی.

حالا چرا این موضوع را مطرح کردم؟ اگر کمی دقت کنیم در جامعه ی انسانی هم می شود چیزی مشابه را دید و لمس کرد. برای بقا در یک سیستم اجتماعی ما انسان گاهی مجبور هستیم تا خود را در سطحی از توانایی و آگاهی نسبت به دیگران نگاه داریم وگرنه به طور طبیعی از چرخه ی تکامل بیرون می رویم. این چیزی هست که باعث پیشرفت یکنواخت و مفید کل سیستم می شود. البته در ایران راه دیگری هم هست. بگذارید مثالی بزنم: وقتی شما عضو دایمی هییت علمی دانشگاهی هستید دو راه برای بقا در سیستم دارید؛ 1) ارتقا و تکمیل دایمی سطح علمی خود به طور پیوسته و فعال، 2) حذف همه آنهایی که ممکن است از شما بیشتر، بهتر و فعال تر تلاش کنند. در ایران راه دوم هنوز باز هست.